ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خدای من
در هر ثانیهای که میگذرد
بی شمار نعمت بر ما ارزانی میکنی
تپش قلب، دم و بازدم.
دیدن و شنیدن
لمس کردن، نبض زدنها
پلک زدن، فکر کردن
و … نعمات بیشماری که از شمردن آنها ناتوانم
خدایا شکرت برای هر آنچه که به ما بخشیدی
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
خوشــا دردی که درمــانش تو بـاشی خوشــا راهی که پایانش تو باشی
خوشـا چشمی کـــه رخســار تــو بیند خوشاملکی که سلطانش تو باشی
خوشــا آن دل که دلــدارش تـو گردی خوشا جانی کـه جانانش تو باشی
خوشی و خـــرمـــی و کــــامــرانـــی کسی دارد که خواهانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی
مشو پنهــان از آن عــاشق که هر دم همه پیــدا و پنهــانش تـو بـاشی
بــرای آن بـــه تــَرک جــان نــگویـد دل بیچاره تـا جــانانش تو بـاشی
چه باک آیـد ز کــس آن را کــه او را نگهـدار و نگهبـانـش تــو باشی
****************
بار الها سوی تو بهر نیاز آمده ایم
رو به درگاه تو با سوز و گداز آمده ایم
ما گنهکار و سر افکنده توئی بخشنده
بـه درگـه پادشـه بنــده نـــواز آمــده ایم